امروز یکشنبه 26 خرداد 1398 ساعت 09:02:16

دوربین خبر

کد مطلب : 29881 -تاریخ انتشار : سه شنبه 08 خرداد 1397 -ساعت : 20:34

چاپ به اشتراگ گذاشتن
جانا پسر!با خاطراتت زنده ام...

روایت پدر شهیدی که 800 شهید را عاشقانه رخت آخرت پوشانید...

جانا پسر!با خاطراتت زنده ام...

به گزارش دوربین خبر،چشمان لرزان پیرمرد غم پنهانی دوری از فرزند را نمی تواند پنهان کند،سال های حماسه همراه همرزمان شهیدش رفته بود و اکنون با خاطراتش پدر روزهای با هم بودن را مرور می کرد...روایت "|دوربین خبر"|از پدر شهید بندری از بابلسر

به گزارش دوربین خبر،

پدر شهيد بندري. می گوید:بعد از شهادت پسرم وقتي شهدا را غسل مي كردم از آنها مي خواستم تا سلام مرا به پسرم برسانند

پدر شهيد محمدرضا بندري بازنشسته بنياد شهيد بابلسر است و قبل از انقلاب از نجاران معروف اين شهرستان بوده است بعد از انقلاب در بنياد شهيد بابلسر مشغول گرديد و با عضويت داوطلبانه در گروه تشييع شهدا،كار غسل و تدفين 800 شهيد را انجام داده است.

به گفته اين پدر بزرگوار شهيد،اولين شهيدايي كه غسل دادم شهدايي بودند كه در غائله كردستان به شهادت رسيدند.

پدر شهيد بندري مهمترين انگيزه اش از اين كار را بخاطر رضاي خدا،عشق و علاقه اي كه براي خدمت گذاري به شهدا داشتم و براي تسلي خاطر خانواده هاي شان داوطلبانه اين كار را انجام دادم

وي در خصوص پسر شهيدش گفت:محمد رضا متولد سال 1339 و نخستين فرزندم بود.واقعا با ايمان و با تقوي بود هميشه با وضو بود و هيچ وقت نمازش ترك نمي شد.به نماز و حجاب خيلي اهميت مي داد.خيلي مهربان و دلسوز بود به من و مادرش خيلي علاقه داشت يادم مي آيد روزهايي كه شهيد مي آوردند مي بايست شب را در آنجا مي ماندم و نمي توانستم به خانه بروم او شام خودش مي آورد پيش من تا تنها نباشم.

وقتي سرباز بود مقداري پول برايم فرستاد من هم با آن پول حياط خانه را موزائيك كردم و اين موزائيك ها يادآور نام محمدرضا است و خاطره ها را تازه مي كند.پس از سربازي چند بار به جبهه و بعد از مدتي ازدواج كرد و سرانجام شهيد شد و از وي يك دختر به يادگار مانده است.

اين پدر بزرگوار در خصوص نحوه شهادت فرزندش گفت:آخرين بار كه به جبهه رفته بود قبل از عمليات والفجر6 بود در منطقه دهلران بعد از عمليات از منطقه بابلسر و حومه 40 شهيد داشتيم كه عده اي از آنها از جمله محمدرضا مفقود شدند.فيلمي را آوردند كه نشان مي داد محمد رضا و چند نفر ديگر به اسارت دشمن درآمدند آنقدر منتظر ماندم تا اسرا آزاد شدند ولي از محمد رضا خبري نشد.تا اينكه پس از 11 سال بچه هاي تفحص استخوان هاي شان را با چند نفر در يك گور دسته جمعي بخاك سپرده شده بودند پيدا كردند و براي ما آوردند.وقتي استخوان هاي محمد رضا را ديدم وضو گرفتم و نماز شكر خواندم.

*وقتي شهدا را غسل مي كردم از آنها مي خواستم تا سلام مرا به پسرم برسانند

پدر شهيد محمد رضا بندري در خصوص درد دل با شهدا مي گفت:من شهدا را به چشم فرزندان خودم مي ديدم نوازش شان مي كردم.

از آنها ميخواستم از خدا بخواهند گناهان مرا ببخشد بعد از شهادت پسرم وقتي شهدا را غسل مي كردم از آنها مي خواستم تا سلام مرا به پسرم برسانند.

وقتي شهيد را مي آوردند ابتدا شناسايي اش مي كرديم بعد غسلش مي داديم،كفنش مي كرديم و بعد به خانواده اش اطلاع مي داديم.سخت ترين كار اطلاع دادن به خانواده ها بود قاصد خبر شهيد شدن كسي كار سختي است بعد از گذشت چند وقت طوري شده بود كه هر وقت مرا دم در خانه اي مي ديدند مي دانستند چند لحظه ديگر صداي گريه و زاري از آنجا بلند خواهد شد،كار خيلي سختي بود.گاهي مي شد مي رفتيم خانه شهيد متوجه مي شديم شهيد تازه داماد بوده يا تازه صاحب فرزند شد يا تك فرزند خانواده بوده است.

اين پدر شهيد هم اكنون در بابلسر در قيد حيات است و بدليل كهولت سن و بيماري در منزل خودش و با فرزندان و خانواده اش زندگي مي كند.

روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران مازندران


جانا پسر!با خاطراتت زنده ام...



لینک کوتاه مطلب :


نظر شما در مورد : جانا پسر!با خاطراتت زنده ام...

*

*


(تحلیلی از قیام احمد بن موسی و برادران امام رضا(ع) ؛ نوشته جلیل عرفان منش

ویژه گروه سنی بزرگسال

@doorbinkhabar.ir

آخرین اخبارپربازدیدها

  گزارش رادیوئی و تلوزیونی


bmi.ir